خرید بک لینک

مَن اگر با مَن نباشم میشوم تنهاترین

کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین

مَن نمیدانم کیام مَن ، لیک یک مَن در مَن

است

آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن،

روشن است

مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !

ای مَن غمگین مَن در لحظههای شاد مَن !

هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای

مثل مَن وقتی که با مَن میشوی خندیده ای

هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد

این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد

ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن

میشوی

هرچه هم مَن مَنکنی ، حاشا شوی چون مَن

قوی

مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر

نیست

هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر

نیست

کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر

این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟

زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست

ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست

راستی ! این قدر مَن را از کجا آوردهام ،

بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آوردهام ؟

در دهان مَن نمیدانم چه شد افتاد مَن

مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد "مَن"

برچسب: هفتاد, نویسنده: مهدی کمالی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 18:15

صفحه بندی